...و ناگهان دوباره خرداد از راه رسيد، خردادي كه ميتوانست يادآور خاطره اي هميشگي باشد هر چند اكنون نيز حال و هوايي متفاوت و ويران كننده دارد! خاطرات گذشته با همه عظمتشان ناگزير ميروند و يك گوشه از مغزت را اشغال ميكنند و مانند آتشي زير خاكستر آرام مينشينند! روزها، ماهها و سالها گذشت و هنوز قلبي آرام نگرفته است شايد براي رسيدن انقلابي نافرجام ماند و قلبهايي آكنده از عطش عشق هيچگاه سيراب زندگي نشد!
من ميروم، تو ميميري، من آرام آرام زير آفتاب جان ميدهم با لبخندي بر لب، به اميد ديدار در دنيايي ديگر و روشنتر، بي هيچ ديواري و فاصله اي...
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۰۱ساعت 8:22 توسط علی |
برچسب:
نویسنده: یوسف صادقی
تاريخ: يکشنبه
28 خرداد
1396 ساعت: 3:30